| نگاهي به زندگي و فعاليتهاي سردار شهيد اسماعيل دقايقي فرمانده لشكر 9 بدر |
|
| يكشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۶ ساعت ۲۱:۴۴ |
|
٢٨ دي ماه سالروز سردار شهيد اسماعيل دقايقي فرمانده لشكر ٩ بدر است. سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ضمن گرامي داشت ياد و خاطره رزمندگان دوران دفاع مقدس، نگاهي دارد به زندگي و فعاليتهاي شهيد اسماعيل دقايقي. وي درسال ١٣٣٣ هجري شمسي در بهبهان در خانوادهاي كه به پاكدامني و التزام به اصول و مباني اسلام اشتهار داشت به دنيا آمد. روح و روان اسماعيل در اين كانون كه ارزشهاي اسلامي در آن به خوبي مشهود بود پرورش يافت و زمينهاي براي شخصيت والاي آينده او شد. اين خانواده با توجه به مشكلاتي كه داشتند، مجبور شدند به آغاجاري مهاجرت و با پايبندي به اصول انساني و اسلامي، در آن شهر زندگي كنند. شهري كه بنا به موقعيت خاص جغرافيايي و منابع زيرزميني خود نه تنها مورد طمع غرب (بويژه آمريكا) بود، بلكه غارت ارزشهاي فرهنگي و سنتهاي اجتماعي آن نيز در برنامههاي استكبار جهاني قرار داشت. اما خانواده اسماعيل نه تنها خود از اين تهاجم، سرافراز بيرون آمدند، بلكه در اجراي فريضه امر به معروف و نهي از منكر نيز تلاش ميكردند. در نتيجه،اسماعيل نيز تمامي ارزشهاي وجودي خود را كه از كودكي به آنها پايبند بود از خانواده خود فراگرفت. او كه از هوش و ذكاوت سرشاري برخوردار بود، مورد توجه خانواده قرار گرفت و پس از ورود به دبستان و پشت سر گذاشتن اين مرحله و اتمام دبيرستان، در سال ١٣٤٩ در كنكور هنرستان شركت ملي نفت (كه تنها شاگردان ممتاز و باهوش و نمونه را ميپذيرفت) شركت كرد و پس از قبولي، به ادامه تحصيل در آن هنرستان پرداخت. فعاليتهاي سياسي – مذهبي دانشآموزان متعهد، از اين آموزشكده – كه در آن زمان يكي از مراكز فعال و مهم منطقه بشمار ميآمد – براي مبارزه با رژيم استفاده ميكردند. اسماعيل در همين هنرستان با برادر محسن رضائي (سردار فرمانده محترم كل سپاه) – كه از ديرباز آشناي وادي مبارزه بود – آشنا شد و به همراه ايشان و ديگر همرزمانش مبارزه پيگيري را عليه رژيم و مفاسد اجتماعي آن آغاز كردند. اسماعيل در سال دوم هنرستان – كه با برپايي جشنهاي ٢٥٠٠ ساله شاهنشاهي مصادف بود – در اعتصاب هماهنگ همرزمانش شركت فعالي داشت و در همان سال با هدف منفجر كردن مجسمه رضاخان ملعون، كه در خيابان ٢٤ متري اهواز نصب شده بود، به اقدامي شجاعانه دست زد و قصد خود را عملي نمود، اما متاسفانه چاشني مواد منفجره عمل نكرد. مبارزات و تلاشهاي اسماعيل، منحصر به مسائل سياسي و نظامي نبود، بلكه به علت هوش سرشار و علاقهمنديش به مسائل فرهنگي در فرصتهاي مناسب از طريق داير كردن كلاسهاي مختلف، با جوانان اين منطقه ارتباط فكري و روحي پيدا ميكرد و در خلال مطالب علمي، آنان را با فرهنگ اصيل اسلام كه در آن خطه، سخت مورد تهاجم واقع شده بود آشنا ميساخت و آنان را به تعاليم روحبخش اسلام جذب ميكرد. از اين رو همان گونه كه فعاليتهاي سياسي نظامي اسماعيل و دوستانش گام موثري در مبارزات مسلحانه عليه رژيم ستمشاهي در آغاجاري و بهبهان به شمار ميرفت، فعاليتهاي فرهنگي او در حد بسيار موثر،عامل بازدارندهاي در مقابل روند سريع ترويج فرهنگ مبتذل غربي در اين منطقه شد، تا نه تنها از بي قيدي و لامذهبي جوانان (كه تلاش فراواني براي آن صورت ميگرفت) جلوگيري به عمل آيد، بلكه در اثر تلاشهاي زياد اين عزيزان، جوانان منطقه در مبارزه با رژيم، گوي سبقت را از ديگر مناطق بربايند. در سال ١٣٥٣ دوبار (همراه با برادر محسن رضائي و جمعي از ياران) به زندان افتاد و هربار پس از چند ماه كه همراه با شكنجه بدني و عذاب روحي بود، از زندان آزاد شد. پس از آزادي از زندان، از هنرستان نيز اخراج شد، اما در همان سال در رشته آبياري دانشكده كشاورزي دانشگاه اهواز قبول شد و پس از دو سال تحصيل در اين رشته، دوباره در كنكور شركت كرد و به دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران – كه از لحاظ فضاي مذهبي، سياسي و علمي براي او مناسبتر از ديگر مراكز علمي و آموزشي بود – وارد شد. در اين دو محيط دانشگاهي (اهواز و تهران) نيز به مبارزات عقيدتي،سياسي و نظامي خود ادامه داد. دقايقي در زماني كه اغلب دانشجويان دانشگاهها آشنايي چنداني با اصول و مباني اسلام نداشتند از دانشجويان متعهد و متشرع به شمار ميرفت. تمام واجبات و مستحبات خود را به نحو احسن به جا ميآورد و از انجام هرگونه عمل خلاف شرع كه توسط ديگران انجام ميگرفت، در حدود وسع خود با حوصله و برخورد اسلامي جلوگيري ميكرد واين ويژگي خاصي بود كه در تمام مسير زندگي پرافتخار خود، بدان پايبند بود. در دانشگاه تهران براي مقابله با جريانات التقاطي و غيراسلامي موضع قاطعي داشت و در بحثهاي آنان از مواضع اصلي اسلام دفاع ميكرد و در جهت ملموس و عيني ساختن حقايق اسلامي براي همگان بسيار تلاش ميكرد. در سال ١٣٥٧ ازدواج كرد و در اولين صحبت با همسرش، از اين كه وي فقط به خود و خانوادهاش تعلق ندارد گفتگو نمود. با اوجگيري نهضت خروشان و توفنده مردم مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) همچنان به مبارزه ادامه داد و در اعتصابات كارگران شركت نفت نقش موثر و ارزندهاي را عهدهدار بود و در ترور دو تن از افسران شهرباني بهبهان به طور غيرمستقيم شركت داشت. خانه اسماعيل همواره يكي از پايگاههاي فعال مبارزه با رژيم به شمار ميآمد و بسياري از بيانيهها و اعلاميههاي ضدرژيم در اين مكان تهيه و تكثير ميشد. شهيد دقايقي قبل از ٢٢ بهمن به اتفاق يكي ديگر از دوستانش طبق برنامهاي كه داشتند به تهران آمد و با حضور در مبارزات مردمي، در فتح پادگانها نقش موثري ايفا نمود. پس از آن نيز با تلاش و جديت تمام، در جلوگيري از غارتگري گروهكها و به هدر رفتن اسلحهها نقش به سزايي داشت. سردار سرلشكر محسن رضائي بااشاره به فعاليتهايي كه در منزل شهيد دقايقي در دوران انقلاب انجام ميگرفت، اظهار ميدارند: خانه و خانواده ايشان يكي از خانوادههايي است كه انقلاب اسلامي در خوزستان مديون آنها است. نقش شهيد در دوران انقلاب اسلامي دقايقي علاقه وافر به ادامه تحصيل داشت،اما با توجه به ضرورتي كه در عرصه انقلاب ودفاع احساس مي كرد دانشگاه و تحصيل را ترك كرد ودر سال ١٣٥٨با يك نسخه از اساس نامه جهاد سازندگي (كه دانشجويان انجمن اسلامي دانشگاهها آنرا تنظيم كرده بودند)، به آغاجري رفت وبه اتفاق عده اي از دوستان،جهاد سازندگي را راه اندازي كرد. هنوز چند ماه از فعاليت وتلاش همه جانبه اودر اين ارگان نگذشته بود كه طي حكمي(در اوايل مردادماه ١٣٥٨) مسئول تشكيل سپاه پاسداران در منطقه آغاجري شد. با دقت ودلسوزي تمام به عضو گيري نيروهاي انقلابي پرداخت ودر زمان تصدي فرماندهي سپاه،نمونه والگوئي شد از يك فرمانده متقي ومدبر وكاردان . يك سال از فرماندهي اش در اين منطقه مي گذشت كه بدليل لياقت وشايستگي زياد ،براي تشكيل سپاه پاسداران خوزستان به كمك برادر شمخاني وسايرين شتافت وبا عهده دار شدن مسئوليت دفتر هماهنگي استان، شروع به تشكيل وراه اندازي سپاه در شهرستانهاي استان نمود وبا انتخاب ومعرفي فرماندهان صالح ولايق توانست خدمات ارزندهاي را به اين نهاد مقدس ارائه دهد.در همين مسئوليت وقبل از تجاوز نظامي عراق،زماني كه از درگيري خرمشهر باخبر شد سريعا خودرا به آنجا رساند وبا انتقال سلاح ومهمات (به اتفاق شهيد جهان آرا) نقش اساسي در آمادگي رزمي مردم منطقه ايفا كرد. شهيد و دفاع مقدس به دنبال شروع تهاجم سراسري و ناجوانمردانه عراق، به عنوان نماينده سپاه در اتاق جنگ لشكر٩٢ زرهي اهواز حضور يافت و در شرايطي كه با كارشكنيهاي بنيصدر خائن مواجه بود در سازماندهي نيروها و تجهيز آنها تلاش گستردهاي را آغاز كرد. او به لحاظ احساس مسئوليت ويژهاي كه داشت در برخي مواقع در مناطق عملياتي حاضر ميشد و به سر و سامان دادن نيروها ميپرداخت. در جريان محاصره شهر سوسنگرد توسط عراقيها، با مشكلات زيادي از محاصره خارج شد. بعدها به همراه شهيد علمالهدي در شكستن محاصره سوسنگرد دليرانه جنگيد. در عمليات فتحالمبين نيز در قرارگاه لشكر فجر با سردار شهيد بقايي (كه در آن زمان فرماندهي قرارگاه فجر را به عهده داشت) همكاري كرد. مسئوليت يگان حفاظت بعد از عمليات بيتالمقدس، از آنجا كه جنگ، حالت فرسايشي به خود گرفت و تحرك جبههها كم شده بود، منافقين و ضدانقلاب در راستاي اهداف استكبار جهاني، دست به ترور شخصيتها و افراد موثر نظام و حزبالهيها ميزدند تا نظام را از داخل تضعيف كرده و عقبه جنگ رادچار تزلزل نمايند. ايشان در تاريخ ١/٤/٦١ به سپاه منطقه يك مامور شد و مسئوليت مهم يگان حفاظت شخصيتها را در قم و استان مركزي به عهده گرفت و با تدبير و درايت خاص خود و بكارگيري برادران سپاه مخلص و جان بركف، به گونهاي عمل كرد كه در دوران تصدي فرماندهان ايشان در اين مسئوليت، به لطف خدا هيچگونه ترور و سوءقصدي از جانب منافقين و ضدانقلاب در حوزه مسئوليتي او پيش نيامد. پس از يك سال و اندي كار و تلاش صادقانه در جهت حفظ سرمايه انساني انقلاب، هنگامي كه حضرت امام خميني(ره) در سال ١٣٦٢ طي فرماني تاكيد خاصي بر حضور افراد در جبههها نمودند، ايشان بيدرنگ طي نامهاي به فرماندهي، گزارش مشروح فعاليتهاي خود را منعكس و ضمن آن بدينگونه كسب تكليف كرد: در شرايطي كه مساله اصلي سپاه و طبعاً كشور، جنگ است، آيا ماندن و عدم همكاري با سپاه در جنگ نوعي راحتطلبي نيست؟ و ضمن آن، درخواست خود را باتوجه به تجربياتي كه در جنگ اندوخته بود، براي خدمت فعال و حضور در جبهه مطرح ساخت. راهاندازي دوره عالي مالك اشتر پس از بازگشت مجدد به جبهه، مسؤول راهاندازي دوره عالي مالك اشتر (ويژه آموزش فرماندهان گردان) گرديد. اين اقدام ضروري در جهت آشنايي هرچه بيشتر برادران عزيزي كه در جنگ تجارب زيادي را كسب كرده و استعداد فرماندهي را داشتند توسط شهيد دقايقي صورت گرفت. ايشان با دقت، يكايك آنها را شناسايي و انتخاب كرد تا ضمن آموزش به اصول و مباني جنگ و آرايش و تاكتيكهاي نظامي، افراد نخبه و توانمند را براي بكارگيري در مسئوليتهاي فرماندهي معرفي كند. البته خود ايشان هم در اين دوره شركت كرد. در زمان اجراي طرح مالك اشتر، عمليات خيبر در منطقه عملياتي جزاير مجنون انجام شد و شهيد دقايقي نيز با حضور در اين نبرد فراموش نشدني، فرماندهي يكي از گردانهاي خط مقدم را به عهده داشت. بعد از عمليات خيبر به پشت جبهه بازگشت و دوره ياد شده را در تابستان ١٣٦٣ به پايان رسانيد. پس از مدتي در لشكر ١٧ عليبن ابيطالب(ع) در كنار شهيد دلاور مهدي زينالدين قرار گرفت و در نظم بخشيدن و سازماندهي لشكر، يار ديرينه خود را كمك كرد وبا پذيرش مسئوليت طرح و عمليات لشكر، خدمات ارزندهاي را به جبهه و جنگ ارائه كرد. راهاندازي تيپ مستقل بدر هنگامي كه ماموريت تيپ يادشده به ايشان واگذار گرديد همانگونه كه شعار هميشگياش در زندگي اين بود كه هيچوقت نبايد آرامش خودمان را در آرامش مادي بدانيم، براي عملي ساختن و تحقق آن، تلاشي شبانهروزي داشت و تمامي قدرت و امكانات خود را وقف انجام وظيفه الهي كرد و با توكل به خدا و پشتكار و جديت در مدت كوتاهي موفق شد يگان رزم منسجم و قدرتمندي را پايهگذاري نمايد. نيروهاي رزمنده تيپ همه عاشق او بودند. او در قلوب يكايك آنان جا گرفته بود و آنها اسماعيل را از خودشان و جزو جامعه خودشان ميدانستند و وجودش را نعمت الهي تلقي ميكردند. او فقط از نظر تشكيلاتي فرمانده نبود، بلكه بر قلوب افراد فرماندهي ميكرد. درحيطه مسئوليتي او نظارت بر نيروهاي تحت فرماندهي امري بديهي بود. از سركشي به خانوادههاي شهدا نيز غافل نبود. سخنان دکتر محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره نقش سرلشکر شهيد اسماعيل دقايقي در سازماندهي نيروهاي مجاهد و اسراي داوطلب عراقي در قالب لشکر ٩ بدر: ما در كار با نيروهاي عراقي چند مرحله را پشت سر گذاشتيم. تا قبل از آزادسازي خرمشهر يك نوع همكاري را با نيروهاي داوطلب عراقي در دستور كار داشتيم و پس از آزادسازي سازي خرمشهر - وقتي كه در سال ١٣٦١ به مرزها رسيديم - دوره جديدي از به كارگيري نيروهاي داوطلب عراقي آغاز شد. در دوره اول نيروهاي عراقي عمدتا آموزش مي ديدند و به عنوان متخصص در برخي يگان ها و لشكرهاي سپاه – مثلا به عنوان تكنسين فني، يا در مواردي براي مترجمي اسراي عراقي يا فعاليت هاي شنود مكالمات بي سيمي بعثي ها از آنها استفاده مي كرديم. اما كار سازمان يافته اي را با آنها آغاز نكرده بوديم. در حقيقت پس از آزادسازي خرمشهر، وقتي كه به مرزها رسيديم به اين نتيجه رسيديم كه يك تيپ مستقل را با استفاده از اين نيروها سازماندهي كنيم كه پس از مدتي خودشان بتوانند مستقل شوند و به عراق برگردند و بدون كمك ما در راستاي آرمانشان كه سرنگوني رژيم بعثي صدام بود فعاليت كنند. پس از آزادسازي خرمشهر و ورود نيروهاي ما به خاك عراق، برنامه كاريمان را در رابطه با برادران مجاهد عراقي تغيير داديم و در همين راستا بود كه برادرمان شهيد دقايقي را مسئول سازماندهي نيروها كرديم. از يك طرف ممكن بود در جريان پيشروي در خاك عراق مجبور شويم در برخي نقاط به شهرها و روستاها نزديك شويم و از طرف ديگر مي ديديم به مصلحت ما نيست كه نيروهاي ايراني وارد شهرهاي عراق شوند. مثلا در عمليات رمضان قرار بود تا شرق ساحل شط العرب پيشروي كنيم ولي در همين ساحل شرقي شهر تنومه و ده ها روستا وجود داشت. با اين پرسش مواجه شديم كه اگر وارد شهرها و روستاها شويم چه اتفاقي بين نيروهاي ما و مردم مي افتد؟ نگران بوديم كه مردم وحشت نكنند و اذيت نشوند. از اين جا كم كم به اين نتيجه رسيديم كه از نيروهاي مجاهد عراقي يك لشكري را سازماندهي كنيم. مناسب ترين فردي را كه براي فرماندهي لشكر مي شناختم شهيد دقايقي بود. من از قبل از انقلاب با شهيد دقايقي آشنا و دوست بودم. در جريان مبارزه با رژيم شاه در قالب گروه منصورون با هم بوديم و بعد از انقلاب هم رابطه ما ادامه داشت. در آن مقطع - بعد از عمليات خيبر - به ايشان ماموريت داده بودم كه با عده اي ديگر از كادرهاي سپاه اولين دوره دوره عالي مالك اشتر را در پادگان امام حسين تهران راه اندازي كنند. انتخاب شهيد دقايقي به عنوان فرمانده تيپ مستقل بدر دلايلي داشت: اولين عامل موثر در اين انتخاب اين بود كه همگي دوستان در ارتباط با شهرها و مناطق خودشان مسئوليت هايي را پذيرفته بودند. مثلا از برادران عرب خوزستاني، شهيد علي هاشمي فرمانده تيپ نور بود كه توانست نيروها را در بستان،حميديه، سوسنگرد، و هويزه سازماندهي كند. اما هنوز به برادرمان شهيد دقايقي مسئوليت لشكري نداده بودم. ايشان را زير نظر داشتم تا متناسب با توانايي هايشان مسئوليتي را به او واگذار كنم. عامل بعدي كه در اين انتخاب موثر بود، صبر و حوصله بسيار زياد شهيد دقايقي بود. چون پيشاپيش معلوم بود كه براي فرماندهي نيروهاي داوطلب عراقي صبر و حوصله بالايي لازم است. عامل بعدي، در حقيقت برخورد انسان دوستانه و آن روح ملايم و دوستانه اي بود كه در ايشان وجود داشت و براي چنين ماموريت مهمي اين روحيه فوق العاده لازم بود. عامل بعدي، اين بود كه سازماندهي و تشكيل يك لشكر جديد نيازمند دقت بالايي بود و ايشان هم فرد بسيار دقيقي بود. به ويژه در شناسايي نيروها بسيار دقيق عمل مي كرد. عامل بعدي كه در انتخاب ايشان به عنوان فرمانده نيروهاي مجاهد عراقي موثر بود، آن روحيه تعبد و پايبندي به قيود شرعي بود كه اين ويژگي در برادرمان آقاي دقايقي بسيار ملموس بود. در واقع براي ما مهم بود كه فردي با اين ويژگي ها در راس كار سازماندهي نيروهاي عراقي قرار گيرد. اخلاص عمل برادرمان شهيد دقايقي به گونه اي بود كه آثار آن را تا همين امروز هم مي توان مشاهد كرد. (در اين سال ها چندين بار خواسته ايم از برادرمان شهيد دقايقي يادي كنيم و اقدام به ضبط خاطرت كنيم ولي هر بار مشكلي پيش آمد و اخلاص شهيد كار را متوقف كرد. آخرين مورد مربوط به چهار سال پيش بود كه به دست اندركاران روايت فتح گفتم اصلا انگار شهيد دقايقي نمي گذارد اين كار صورت بگيرد. اين جمله را چهار سال پيش دوربين هاي روايت فتح ضبط كرده اند. كار در مورد برادرمان شهيد دقايقي نيازمند خالص نمودن نيت است وگرنه خود شهيد مانع انجام كار خواهد شد.) بعد از مدتي كه برادرمان شهيد دقايقي كار سازماندهي نيروهاي مجاهد عراقي را به پيش برد، به اين جمع بندي رسيديم كه مي توانيم در كنار مجاهدين عراقي از اسراي داوطلب يا احرار هم استفاده كنيم. در حقيقت برخي اسراي داوطلب عراقي به صورت انفرادي در بعضي عمليات هاي قبلي خوب درخشيده بودند. بنابراين عده اي از اسراي داوطلب را نيز وارد فاز سازماندهي نيروها كرديم. ريسك مديريتي اين كار بسيار بالا بود. اين خطر وجود داشت كه اسراي مي توانستند به عنوان داوطلب جنگ با عراق به تيپ بدر بپيوندند و هنگام عمل كردن در مرزها، در موقعيتي كه كسي هم نبود از فرار آنها جلوگيري كند، از مرزها عبور كنند و بگريزند. در اولين فراخوان نيرو از ميان اسراي عراقي حدودا ٣٠٠ الي ٥٠٠ نفر داوطلب شدند كه پس از انجام مصاحبه و شناسايي، جذب شدند و در تيپ بدر سازماندهي شدند. طبيعتا در جذب و استفاده از اسراي عراقي با احتياط عمل مي كرديم. و بعدا كه عملكرد آنها را خوب ارزيابي كرديم كار را توسعه داديم. مديريت كردن اين دو گروه متفاوت – يكي مجاهدين و ديگري احرار يا اسراي داوطلب – كار بسيار سختي بود. هر يك از اين نيروها روحيه خاصي داشتند. غالبا بين اين دو بينش اختلاف نظر وجود داشت؛ اختلافاتي شبيه اختلاف نظرهاي سپاه و ارتش در مورد تاكتيك ها و استراتژي جنگ كه ناشي از دو نوع تفكر و فرهنگ بود. سازماندهي اين گروه هاي متفاوت در درون يك لشكر كار بسيار سختي بود. برادرمان شهيد دقايقي براي سازماندهي و اداره اين لشكر زحمات زيادي كشيد. ياد گرفتن كامل زبان عربي، آموختن ويژگي ها و فرهنگ عراقي ها، و درك تفاوت هاي ناشي از تفاوت فرهنگ و بينش نيروهاي مجاهدين عراقي و اسراي عراقي جزو سختي هاي كار فرماندهي تيپ بدر بود. خود من در ابتداي كار قدري ابهام داشتم كه آيا برادرمان دقايقي مي تواند به خوبي از عهده اين كار برآيد؟ چون شهيد دقايقي يك نيرويي بود كه توانايي هاي فرهنگي و فكري اش برجسته تر بود، بيشتر اين طور به ذهن مي رسيد. لازم بود كه در يك جاي مناسب آزمايش شود كه آيا جز توانايي هاي فرهنگي و فكري، قابليت هاي عملياتي هم در مديريت خود دارد. كه البته برادرمان شهيد دقايقي به خوبي از عهده كار برآمدند. در مدت كوتاهي – ظرف همان چند ماه اول - توانست بر مشكلات غلبه كند. لشكر را واقعا خيلي خوب سازماندهي و گردان بندي كرد. بر كارها مسلط شد و توانست همه امور لشكر ر ا كنترل كند. |
کلیه حقوق اين سايت متعلق به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس می باشد، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.